سلام به همه ی دوستان گلم...
بالاخره از شر این کنکور لعنتی راحت شدم رفت ... یک سال عذاب بود ها ... خدا کنه یه رتبه ی خوب بیارم تا دیگه قرار نباشه سال دیگه دوباره بشینم و بخونم...
امیدوارم تموم دوستام هم که امسال کنکور داشتن موفق بشن ( به جز سهره خانوم خود شیفته) . خیلی وقته که میخوام یه آپ درست و حسابی بکنم ولی وقت نمیکنم شما ببخشید...
این بار یه ترانه گذاشتم که بازم مثل همیشه اونو تقدیم میکنم به نازنین گل خودم و البته تمام شما عزیزان...
امیدوارم همیشه لحظه های زندگیتون پر باشه از عطر گل یاس...
دوستون دارم
یا علی
بعد از این فقط خود تو ! بعد از این من دیگه بی من!
از آتیش بازی چشمات، چشم این شب زده روشن!
بعد از این نه من، نه هق هق! بعد از این عاشق عاشق!
آی تـرانـه هـای خاموش! وعـده ی مـا سـرِ خـرمـن!
بعد از این نه من، نه تکرار ! بعد از این همیشه دیدار !
تو مث لهجه ی عشقی، واسه خوشْ حنجره بودن!
منم این شکسته گیتار ! حرمت عشق نگهدار !
کـه گلای سـرخ جـادو ، روی پـیــرهـنـم شـکـفـتـن!
نگو : وقفه ی غزلکو ؟ تو کتاب این غزلگو !
پـیـش قـهـوه زارِ چــشـمـات، ناخــود آگـاه سـرودن!
تک چراغ شب من باش! معنی عاشق شدن باش!
غـم نـخـور کـه این جـمـاعت، ما رُ از حافـظه بردن!
نه دروغی، نه حقیقت! نه همیشه، نه به ندرت!
پـیـرهـن تازه ی شـعری، واسـه این دریده پیرهـن!
ختم قصه ناتمومه، بی تو زندگی حرومه!
بـا طــلـسـم یـه اشــاره ، قــُرُق قــلــبــم بـشـکـن!
من با اسب طلایی، برسون تا به رهایی!
با تو شـیـریـن شکستن!با تو سهـل جون سپردن!










همیشه در بازی گرگم به هوا، از گرگ شدن فرار می کردیم
و اکنون،نا خواسته
در تمامی بازی ها گرگیم
بی آنکه از خودمان بترسیم
من از بازی هفت سنگ می ترسم
می تر سم آن قدر سنگ روی سنگ بچینم
که دیوار سنگی مرا در بر گیرد.
بیا لی لی بازی کنیم
که با هر رفتی دوباره برگردیم !!!











که چشـمـهـای قـشـنگــش را
به عـمـق آبـی دریـای واژگـون می دوزد
و شعـرهـای خـوشی چـون پـرنـد گـان می خـوانـد
دلـم بـرای کـسـی تـنگ اسـت
که هـمـچـو رود معـصـومی
دلـش بـرای دلـم می سـوزد
و مهـربـانـی را
نـثـار مـن می کـند
دلـم بـرای کـسـی تـنـگ اسـت
که تـا شمال تـریـن ِ شمال بـا من می آید
و در جـنـوب تـریـن ِ جـنـوب بـا من می ماند
کسی که بـا من زنده است
کسی که با او زنده ام
کسی که بـی او میمیرم
کسی که بی من میمیرد
کسی که ...
دوستش دارم

روز مادر مبارک
به نام آنکه تو را پرستيد...
سوگند به نام مادر
سوگند به انفاس قدسي خداوند
سوگند به لطافت واژه ي ملکوتي پيوند
سوگند به بوي نافه گشاي اسپند
سوگند به نگاه هاي گرم و نگرانت دوخته بر پهناي در
سوگند به نامت مادر ،
که پرستوي غريبت شب تا صبح از باغ نقره اي آسمان برايت ستاره مي چيد تا او را ببخشي...
مرا ببخش...
صدايم را پذيرا باش که هيچ چيز جز اين صداي بي صدا ندارم تا تو را صادقانه بستايد.
تا آخرين هجاي لحظات زندگي ام مهرباني کن...
اي فرشته ي من ...
روزت مبارک مادر!
عشق بورزید تا به شما عشق بورزند
سلام دوستان . امروز یه داستان جالب خوندم , گفتم بزارم تو وبلاگ تا شما هم از اون استفاده کنید . امیدوارم خوشتون بیاد . ( شاید تکراری باشه ولی من تازه خوندمش )
دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود بجای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.» پسرک گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامیکه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حرکت کرد.لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پکت را باز کرد.چیزی توجه اش را جلب کرد.چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:
«بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است »







به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آويخته بود
من
در اين خانه تنها تنها ...
غم عالم به دلم ريخته بود
ناگهان حس كردم كه كسي آنجا
بيرون در باغ در پس پنجره ام مي گريد
صبحگاهان شبنم مي چكيد از گل سيب.... « هوشنگ ابتهاج »








خیلی دلم گرفته بود از خیلی ها اما ...
همه چی فراموش...
سلام به همه ی عزیزان دلم
راستش رو بخواین از کار دیشبم پشیمون شدم . یعنی با خوندن نظرهای شما نشستم و فکر کردم دیدم منم دیگه خیلی تند رفتم . به هر حال اونا هم پدر و مادر من هستن و صلاح منو میخوان. رفتم و معذرت خواهی کردم . خدا رو شکر میکنم که سایه ی پدر و مادر بالای سرمه و بازم خدارو شکر میکنم که یه همچین دوستای خوبی دارم که به جای اینکه چون من عصبانی بودم حق رو بدن به من با بیان واقعیات منو آروم کردن...
از همه ممنونم ...
با تشکر از : افرا . هیبا . راز گل سرخ . شیما .پرستو . محمدرضا . سمیرا . مهسا . غریبه . دو قلو .مسعود . مجید . محمد . دنیا . سهره . اوشنر و یه دوست ...
سلام به دوستان گلم به خصوص نازنین خانوم خودم
یه شعر خیلی توپ و باحال گذاشتم فیض ببرید.
اگه خوشتون اومد نظر یادتون نره
یا علی



شقايق گفت : با خنده - نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش - حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي - نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز - نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که، زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت
تمام غنچه ها تشنه - ومن بي تاب و خشکيده
تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته - به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود
ز آنچه زير لب مي گفت - شنيدم سخت شيدا بود
نمي دانم چه بيماري - به جان دلبرش - افتاده بود-امّا-
طبيبان گفته بودندش - اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم - بگيرند ريشه اش را و بسوزانند
شود مرهم براي دلبرش آندم - شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت - بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را
به دنبال گلش بوده - ويک دم هم نياسوده
که افتاد چشم او ناگه - به روي من
بدون لحظه اي ترديد - شتابان شد به سوي من
به آساني مرا - با ريشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد......
واو مي رفت و....من در دست او بودم
واو هرلحظه سر را - رو به بالاها -تشکّر از خدا مي کرد
پس از چندي - هوا چون کورۀ آتش - زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش - تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت - گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست -به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد -که واي من - براي دلبرم هرگز دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست
خودش هم تشنه بود اما!! نمي فهميد حالش را
چنان مي رفت و - من در دست اوبودم
وحالامن..... تمام هست اوبودم
دلم مي سوخت - اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب - نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش - تمام جان من مي سوخت
که ناگه - روي زانوهاي خود خم شد
دگر از صبر اوکم شد - دلش لبريز ماتم شد
کمي انديشه کرد- آنگه -مرادر گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را - با سنگ خارايي - زهم بشکافت - زهم بشکافت
اما ! آه ! ! - صداي قلب او گويي - جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را - پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود - با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟! - به جاي آب خونش رابه من مي دادو
بر لب هاي او فرياد - بمان اي گل - که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل - ومن ماندم - نشان عشق وشيدايي و با اين رنگ وزيبايي
ونام من شقايق شد - گل هميشه عاشق شد



تاریکی ها را از همه لحظه های زندگی ام پاک میکنم
وقتی تو هستی قلب من چه ظرفیت عظیمی دارد برای دوست داشتن
وقتی تو دریاها را به سوی من می آوری،
احساس می کنم ناگهان می توانم
همه را دوست داشته باشم و در قلبم برای همه دنیا جا هست
وقتی تو هستی، زندگی من سراسر اتفاق است؛
هر ساعت یک اتفاق تازه:
ساعت هفت صبح کودکی بازیگوشم پر از شوق مدرسه؛
ساعت هشت پروانه ای معصومم در آرزوی شعله ور شدن
ساعت نه یه پرتقال سبزم در حسرت رسیدن
ساعت ده پرستویی مهاجرم که دنبال دستهای تو می گردد؛
ساعت یازده یک غزل عاشقانه ام
ساعت هفت شب شمعی سراپا اشک و آتش
وقتی تو هستی، وقتی تو دستم را می گیری،
احساس میکنم آنقدر بزرگ شده ام که میتوانم
به اشاره ای زمین و خورشید را جا به جا کنم
وقتی تو هستی کلمه هایم تمام می شوند
و حرفهایم نا تمام می مانند...
پ.ن.1. درود بر عاشقان با وفا
پ.ن.2. سسسسسلللللاااااااااااامممممممممم
پ.ن.3. نمی دونم چه طوری باید از شما تشکر کنم واقعا سنگ تموم گذاشتین
پ.ن.4. جشن تولد فوق العاده ای بود. نازنین من که راضی بود
پ.ن.5. از همه ی دوستان گلم که با نظرای زیباشون باعث شدن که من جلوی نازنین سرافراز باشم
یه تشکر جانانه میکنم ( البته تو خوشی هاتون لطفتونو جبران می کنم)
پ.ن.6. آقایون خانوما یه کامیون ممنون یه قطار مرسی یه تریلی تشکر پیشکش همتون
پ.ن.آخر . یا علی
عزیزم روز میلادت مبارک
ღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ
با هفت تا
آسمون پر از گلاي ياس و ميخك
با صد تا دريا
پر عشق و اشتياق و پولك
يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و كوچك
فقط مي خواد
بهت بگه تولدت
مبارك
ღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ♥*•.ღ☆ஜ
سلام به همه ی دوستان گلم
به خصوص نانازی خودم
خبر خبر خبر
امروز تولد داریم ؛ تولد نازنین خودمه
به افتخارش یه جیغ بلندددددد
حالا همه با هم :
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
بیا شمعا رو فوت کن
تا صد سال زنده باشی

فووووووووت ....
فوووووووت .....
فووووووووت ...
فوووووووت ....
بیا شمعا رو فوت کن !!!
تا صد سال ... نه هزار سال ... نه تا
همیشه زنده باشی
¸.•*´•*•*´¨`*•.¸¸.•*´•*•*´¨`*•.¸¸.•*´•*•*´¨`*•.¸
دوستت دارم
خیلی ... نه.
خیلی خیلی ... نه.
بی نهایت دوستت دارم
آره دوستت دارم
چون بهترینی
آره تا آخرین نفس دوستت دارم و اینو بلند میگم که
همه بفهمن
آقایون خانوم ها من نازنین
رو دوستش دارم .
خدا چشم حسود ها رو هم کور کنه.
و خدا هم ایشالا کمکمون میکنه تا به هم برسیم.
و در آخر :
میگم که دوستت دارم
تا آخرین نفس
¸.•*´•*•*´¨`*•.¸¸.•*´•*•*´¨`*•.¸¸.•*´•*•*´¨`*•.¸
هیچ وقت فراموش نکن کسی رو که با تولد
تو دوباره متولد می شود

گشوده شدن برگ دیگری از دفتر
زندگی ات مبارک باد عزیز دلم.
نازنینم برای تو که اولین حکایت بی انتهای عشقم هستی
مینویسم که دوستت دارم و17 شاخه گل رز سرخ را در سبدی آکنده از
صفا به همراه قلب مملو از عشقم تقدیم تو میکنم و17 کبوتر سفید را در آسمان
عاشقان رها میکنم تا همگی13 خرداد زادروز سبزت را به تو تبریک گویند
سالروز میلادت را که تبسم گل هاست با
دنیایی
پر از محبت
به وجود نازنینت تبریک می گویم و سلامت
وجودت را که تندیس مهربانی است ،
از خداوند خواستارم.
ღ¸.•*´`*•.¸¸.•*´ღ تولدت مبارك ღ`*•.¸¸.•*´`*•.¸ღ
امروز قشنگترین روز دنیا
برای من و نازنینم هست
¶
واسه من جشن تولد يه بهونه بود همیشه ¶
¶
تا رو کادوت بنویسم دلم از تو دور نمیشه ¶
عشق آیا
همین است
که من تکرار می کنم
و تو . . .
باور می
کنی؟
عشق آیا
مضمون همین
ترانه هاست
که من می
خوانم
و تو . . .
می شنوی؟
عشق آیا
همین اتفاق
بزرگ است
که درمن
افتاده
و در تو .
. .
می افتد؟
1- تا حالا فکر کردید عشق اصلا یعنی چی؟ خیلی شعر ها و داستانها در مورد عشق
شنیدیم و خوندیم جدیدن از هر کسی می پرسی عشق یعنی چی فوری میگه:
عشق یعنی
مستی و دیوانگی
عشق یعنی
با جهان بیگانگی
خیلی جملات و شعرهایی زیبایی هستند اما نظر من و شما نوعی در مورد این پدیده الهی که در وجود تمام انسانها هست چیه؟
عشق یعنی غم فراق . عشق هم تلخه هم شیرین اما خیلی زیباست . به نظر من عشق
اونقدر بزرگه که هیچ کلمه و عبارتی برای بیان اون کافی نیست
کی تونسته با کلمات اون آتش درونش رو بیان کنه؟ اون التهاب ها رو تفسیر کنه ،
اون حس اضطراب کی لحظه ی دیدار به انسانها دست میده رو کی میتونه تو جملاتش بیان
کنه؟
هر قدر هم سعی کنیم هیچ وقت نتونستیم اونطور که باید و شاید این احساس قشنگ رو
دیکته کنیم.
چیزی که گاهی باعث خنده ی ما و گاهی باعث گریه ما میشه
گاهی اونقدر شادی که دنیا برات زیباست و گاهی .......
تا حالا دلتون گرفته؟ از اینکه نتونستید حرف بزنید از اینکه نتونستید داد
بزنید و بگید آهای آدمها به خدا منم دل دارم
به قول سهراب کاش دانه ی دل هرکس پیدا بود.
کاش....
2- ترانه ی «به یادت» از آثار موندگار استاد قیصر امین پور
خیلی به دلم نشست اونو تقدیم می کنم به همه ی عاشقان – به خصوص
نازنین خودم –
دو دستم ساقه سبز دعایت
گـل اشـکم نثـار خاک پایـت
دلم در شاخه یاد تو پیچیـد
چو نیلوفر شکفتـم در هوایت
به یادت داغ بـر دل مـی
نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم
چو نــی گر نالم از سوز
جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم
به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن
ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن
همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب دیدار
و خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار
سـری داریـم و سـودای غـم تـو
پـری داریـم و پــروای غم تـو
غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داریـم و دریــای غم تـو
برای تويی
كه چشمانم هميشه انتظار دیدنت را می کشند ...
هرگز از پيشم نرو...
به ستاره ها نگاه
کن که شب را شکسته اند .
بی تو شب من شبی
بی ستاره است.
آفتاب را ببين که
غول تاريکی از برابرش می گريزد.
بی تو ، روز من
آفتاب ندارد.
چمنزار را بنگر
لاله را نگاه کن به زمزمه جويبار گوش فرا ده.
بی تو ، دنيای من
از چمن و لاله و زمزمه خاليست.
زمین را ببین سبز
و با طراوت...
اما دل من بی تو
هیچ طراوتی ندارد
بی تو من هيچم ،
نيستم...
اگر می خواهی من
بمانم اگر می خواهی نميرم.....
هرگز از پيشم
نرو...هرگز...
I♥U•.¸¸.•* تـــقـــدیـــم
بـــه بـــهـــتـــریــن تــرانــه زنــدگــیــم *•.¸¸.•I♥U
تو بگو !
تویی که چشمات ، از ترانه بینیازه !
کی به جز تو واسه باغچه ، چترِ
آفتابی میسازه ؟
کی
به جز تو نبضِ
نورُ
، جا میذاره توی فانوس ؟
این تویـی که توی چشمـات ، نـگاهِ
هزارتـا آهوس !
اگه
تو اینجا نباشی ، تقویما کهنه میمونن !
هـمــهی تـرانــهخـونـا ، تـا ابــد نـوحــه مـیخـونـن


